زين العابدين شيروانى
506
بستان السياحه ( فارسي )
و در امامزاده ناصر الدّين مدفون شد رحمة اللّه عليه فقير كويد كه در سنهء هزار و دويست و يازده هجرى در بلدهء طهران بصحبت مولانا مظفّر على شاه و جناب معطّر على شاه قدّس اللّه اسرارهما رسيدم و از صحبت آن بزركواران بهرهور و مستفيض كرديدم و مدّت شش ماه كموبيش در اكثر اوقات در خدمت ايشان بودم و از مجالست و معاشرت آن دو بزركوار اقتباس فيض مىنمودم و در بعضى ليالى جمعه در خدمت آن دو بزركوار به سر برده مىشد و انقلاب احوال از فقير به نظر ايشان مىآمد چه در آن روزكار حال فقير مجذوبوار بود و اكثر اوقات به قلّت طعام و قلّت منام و اجتناب از صحبت خاص و عام اشتغال مىنمود همواره چشم كريان و دل بريان و جان پردرد و رخسار زرد داشت و كاهى نالهزار و فرياد بسيار مىكرد تا آنكه شبى مظفّر على شاه قدّس سرّه معطّر على شاه را مخاطب ساخته فرمود كه چرا همّت نمىكنى كه اين درويش تمكين يابد و آرام كيرد در جواب كفت كه اين درويش تا سياحت كشور هندوستان نكند و به خدمت بزركان هند نرسد تمكين نخواهد يافت فقير از استماع اين كلام كرامت انجام حيرت نمود زيرا كه در خاطر قصد سياحت نبود تا كجا سياحت هند برسد فى الواقع چنان شد كه فرموده بود و السّلام على من اتّبع الهدى ذكر عارف معارف دين و سالك مسالك يقين العارف باللّه نظام على شاه طاب ثراه اسم شريفش مولانا احمد بن الحاج عبد الواحد است از خاندان فضل و كمال و از كبراى اصحاب وجد و حال بود و در تعظيم امر اللّه و شفقت بر خلق اللّه اهتمام تمام مىنمود در بدايت حال به تحصيل علوم ظاهرى اشتغال داشت و هم در ريعان جوانى قدم در راه سلوك كذاشت و به خدمت جناب رونق على شاه قدّس سرّه رسيد و در صحبت آن جناب به رياضت و مجاهده مشغول كرديد و آن جناب كمال لطف و محبّت نسبت به آن عزيز داشت و چون آن جناب لواى عزيمت بصوب آخرت افراشت بهواسطه فقير بصحبت قطب العارفين حضرت مجذوبعلى شاه قدّس سرّه مشرّف كشت و پايهء قدر و منزلتش در خدمت آن حضرت از اكثر سالكين دركذشت و آن جناب را اجازت و اذن هدايت عباد فرمود اكرچه قبل از آن از جناب رونقعلىشاه نيز ماذون بود فقير كويد كه جناب نظام على شاه در فقر و فنا و صدق و صفا وحيد زمان و در تشويق مريدان و ترغيب طالبان فريد جهان بود و هنكامى كه فقير در مدينه شيراز بود بصحبت داعى ميل كرد و براى ملاقات فقير بشيراز تشريف آورد و بار ديكر در قصبهء قومشه آن جناب را فقير دعوت نمود و آن بزركوار قبول كرده با چند نفر فقرا داعى را مفتخر فرمود و بعد از چند كاه با يكديكر به خدمت مجذوب على شاه قدّس سرّه مشرّف شديم و بصحبت آن حضرت سرافراز كشتيم و فقير نيز بجهة ملاقات آن بزركوار بديار كرمان رفته چند كاه در صحبت آن جناب بود الحق صحبت لازمالسّعادتش روحافزاى و محفل محبّت مسرّتش بهغايت دلكشا بود و همواره در سرانجام امور فقرا و ضعفا سعى بليغ مىنمود و در ترفيه حال درويشان و تفريغ احوال ايشان اهتمام تمام مىفرمود ابراهيم خان ستمكار نسبت به آن بزركوار ايذاء و آزار بسيار رسانيد و بعد از لوازم اهانت و اذيّت آن بىمروّت اخراج بلدش كردانيد چند سال در غايت اختلال احوال اوقات كذرانيد تا آنكه ابراهيم خان در ملك طهران بدار الجزا خراميد بعد از استماع خبر فوت ابراهيم خان بكرمان تشريف آورد و چند كاه ديكر در عالم فانى زندكانى كرد آخرالامر در سنه هزار و دويست و چهل و دو هجرى داعى حق را اجابت فرمود و در مزار فيض آثار مشتاقعلى شاه قدّس سرّه بياسود رحمة اللّه عليه طبع كراميش موزون بود و بكفتن مثنوى رغبت مىنمود تا آنكه دو جلد مثنوى جنّات الوصال را به انجام رسانيده در جهان ناپايدار يادكار كذاشت و چون حاضر نبود لهذا نوشته نشد و الحمد للّه ربّ العالمين ذكر فخر العاشقين و زين العارفين العارف باللّه منير على شاه سلّمه اللّه تعالى اسم شريفش سيّد محمّد على بن سيّد عبد القادر است در صدق و صفا و فقر و فنا و مهر و وفا يكانه و در تعظيم امر اللّه و شفقت بر خلق اللّه و كرامت نفس و صداقت حال و استقامت راى وحيد زمانه است در به دو حال آن جناب منكر درويشان و عدوّ ايشان بود و از صحبت فقرا بهغايت احتراز مىنمود و چون از راه غرض و در باطن مرض نبود و بغض او محضا للّه و لمرضات اللّه بود و اغراض نفسانى و هواجس شيطانى